اگر دوست دارید عکسهایی مثل این از حشرات و جانداران کوچک ببینید دوری در عکسهای این کاربر فلیکر بزنید (البته عکس بالا متعلق به این یکی است).
از طریق وبلاگ فلیکر
نوشتههای گاه و بیگاه حمیدرضا محمدی
اگر دوست دارید عکسهایی مثل این از حشرات و جانداران کوچک ببینید دوری در عکسهای این کاربر فلیکر بزنید (البته عکس بالا متعلق به این یکی است).
از طریق وبلاگ فلیکر
برای کسانی که اینترنت پرسرعت ندارند جالبترین تکهاش را -به نظر خودم- بریدهام. ببینید:
اما کسانی را که اینترنت پرسرعت دارند توصیه میکنم – اکیداً 😉 – به دیدن ویدئوهایی که در اینجا و اینجا راجع به این محصول در دسترس گذاشته شده.
در اینجا هم میتوانید مطالبی به فارسی راجع به این محصول بخوانید. گفته شده که این محصول در اواخر سال میلادی جاری در اختیار اولین مشتریانش (هتلها و مانند آن) قرار خواهد گرفت.
میگوید:
صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد،
بنیاد مکر با فلک حقهباز کرد،
حقّه به عربی یعنی جعبه (این را فکر میکنم از عربی دوران مدرسه یادم مانده، چند روز پیش وقتی داشتم ترانههای محسن نامجو را گوش میکردم شدیداً از این که اَستَغفِرُالله را در بازخوانی شعر حافظ اِستغفرلله تلفظ میکند حرصم میگرفت، هر چند این نحوهی تلفظ با آن حالت خواندن همخوانی دارد [به نوعی مسخرهتر به نظر میرسد ;)] اما خوب با خودم میگفتم این همه عربیخوانی در مدارس اگر نتواند به یک کسی که با فرهنگ و ادبیات بیشتر از مردم عادی سر و کار دارد نحوهی تلفظ درست یک فعل عربی را یاد بدهد به چه دردی میخورد؟! در هر صورت این بود تا این که دیروز خواهرزادهام که کلاس پنجم ابتدایی است و این روزها امتحان دارد زنگ زد و از من پرسید که ۵ کیلومترمربع چند مترمربع میشود! خلاصه درد سرتان ندهم فقط همین را بگویم که به زور اینترنت بعد از این که یک ربع ساعت پشت تلفن معطلش کردم توانستم جواب مطمئنی برایش پیدا کنم. پیش خودم فکر کردم این به آن در! از عربیخوانی آن خواننده نباید بیشتر از حسابخوانی دوران ابتدایی خودت انتظار داشته باشی. بگذریم!).
گویا حقه یا همان جعبه در گذشته از ابزارهای کار شعبهبازها و تردستها بوده. مثل همین الان که از توی این جعبههای ظاهراً خالی (کلاه؟!) کبوتر و خرگوش بیرون میآورند!
گویا به همین دلیل ترکیب «حقهباز» که احتمالاً در ابتدا معنی شعبدهباز میداده بعدها به تنهایی به معنای آدم فریبکار و نیرنگباز به کار برده شده.
در مصرع دوم این بیت ترکیب «حقهباز» به همین معنا یعنی «نیرنگباز» گرفته شده. کلمات قافیه در این بیت هم شکل هستند اما معنا و کارکرد دستور زبانی متفاوت دارند.
در لغتنامهی دهخدا «بنیاد» را در مصرع دوم «پیوند» آورده، در هر صورت مصرع دوم برای من کمی گنگ است (همکاری صوفی با فلک حقهباز؟!). بگذریم:
خوب! یک چند وقتی میشود که من اینجا را درست کردهام و این طور که آمارهای بازدید نشان میدهند ای! همچین یک تعدادی پیدا میشوند که دائماً به اینجا سر بزنند. بد ندیدم نظر خوانندههای دائمی اینجا را راجع به نوشتههایم بدانم. بنابراین اگر (۱) خوانندهی دائمی اینجا هستید، (۲) وقت کافی دارید و (۳) دوست دارید راجع به من و وبلاگم نظر بدهید بروید به این صفحه و فرم نظرسنجی را برای من پر کنید (نتایج خصوصی هستند و من خودم به آنها دسترسی دارم). خیلی ممنون!
این شکل را ببینید:

میگویند خانهی A با خانهی B همرنگ است! شما باورتان میشود؟
من هم باورم نمیشد (الان هم هنوز خیلی باورم نشده 😉 )! به هر حال تصمیم گرفتم درستی این گفته را آزمایش کنم. یک راهش این است که برویم توی فتوشاپ و با کمک ابزار قطرهچکان (رنگیاب) رنگ این دو تا خانه را با هم مقایسه کنیم و یا از نرمافزارهای رنگیاب مثل اینها استفاده کنیم. راه دیگرش هم که یک کمی باحالتر است این است که در این صفحه آن دو تا مستطیل موازی! را با موس بگیریم بکشیم روی عکس مزبور طوری که هر دو خانه را قطع کند.
در هر صورت ثابت میشود که رنگ این دو تا خانه واقعاً یکی است! علت این پدیده را اینجا نوشته، شاید اگر حال داشتم بخوانم و ترجمهاش کنم. اگر یکی هم زحمت این کار را بکشد که خیلی حال داده! در هر حال لینک این عکس را از دلیشس ملت پیدا کردم.
بخوانید:
من چنگ توام! زخمه بزنی،
زخمه نزنی: من تَن تَنَنَم!
میدانید؟! آدم دوست ندارد عادتهایش را کنار بگذارد. عادت که نه، منظورم چیزهایی است که به آنها خو گرفته. مثلاً همین الان داشتم مصاحبهی طارق کریم مؤسس فرانسوی سرویس نتوایبز را با سایت سئومز میخواندم * و طرحهایش را دربارهی آینده. فکرش را بکنید، سرویسهایی مثل این در آینده چقدر (با تکیه بر تواناییهایشان) میتوانند عادتهای ما را دستخوش تغییر کنند و مهارتهایی را که ما در استفاده از سرویسهای موجود به دست آوردهایم به دست فراموشی بسپارند؟! بگذریم! خیلی بیربط بود!
مدیاپلیر ۱۱ شکیلتر و زیباتر از تمامی نگارشهای قبلی این نرمافزار است (البته این گفته شاید با سلیقهی همه سازگار نباشد). علاوه بر آن به نظرم خوشدستتر هم هست و حس میکنم موسیقی را با کیفیت بهتری پخش میکند. اما به هر حال در طراحی آن تأکید اکیدی شده بر استفاده از پلیلیستها و نوارخانه (Library). به عنوان نمونه نگارش قبلی این نرمافزار فهرست آخرین آهنگها یا فیلمهای پخش شده را در برگهی آمادهی پخشها نگه میداشت، به طوری که لازم نبود هر بار که مدیاپلیر را اجرا میکنی دوباره بروی آنها را انتخاب کنی. اما نگارش جدید یک کمی حافظهاش از این لحاظ ضعیف است و فهرست آخرین پخش شدهها را به یاد نمیآورد مگر آن که آخرین پخششدههایت داخل یک پلیلیست از پیش ذخیره شده توسط خود همین نرمافزار باشد. آن وقت میبینی که همیشه آخرین پلیلیست پخش شده را در همان برگهی نوارخانه میگذارد جلوی دستت.
ویژگی دیگری که بدون استفاده از پلیلیست و نوارخانه در اختیار نمیگذارد (حداقل من اینطوری فهمیدم) قابلیت ویرایش اطلاعات ضمیمهای موسیقی است (= ID3 tag). برای این که بتوانی این اطلاعات را ویرایش کنی باید موسیقیت را داخل یک پلیلیست ذخیره کنی و بعد داخل نوارخانه (Library) روی موسیقی مورد نظر کلیک راست کنی و عنوان Advanced Tag Editor را انتخاب کنی:

قابلیت جالبی را دیروز در همین قسمت این نرمافزار (Advanced Tag Editor) پیدا کردم که قبلاً فکر میکنم در نرمافزار جت اودیو دیده بودم (و نمیدانم ویرایشهای قبلی مدیاپلیر هم این قابلیت را داشتهاند یا نه). پنجرهی ویرایش اطلاعات اضافی فایل یک برگه دارد که میتوانید در آن متن ترانهی فایل (lyrics) را وارد کنید. متن ترانهها را (برای ترانههای انگلیسی) میتوانید با جستجوی ترکیبی از اسم آهنگ، خواننده و کلمهی Lyrics در موتورهای جستجو بیابید (برای ترانههای فارسی هم که سایت ایران ترانه یک کتابخانهی ارزشمند و جالب در این زمینه در خود دارد). قابلیت جالب مورد نظر من آن دکمهای است که در همین برگهی این پنجره در دسترس قرار گرفته:
بعد از این که متن ترانه را کپی کردید میتوانید با کلیک بر روی این دکمه با استفاده از ابزاری که در اختیار گذاشته میشود متن را با ترانه همخوان کنید:

پس از همخوان کردن متن با ترانه و فعال کردن قابلیت زیر:

در هنگام پخش ترانه میتوانید متن آن را هم ببینید:

فکر میکنم قابلیت جالبی باشد که هم به درد تقویت زبان انگلیسی میخورد و هم به درد این که بفهمیم داریم چی گوش میدهیم.
*: اینجا، که البته از طریق این نوشتهی وبلاگ عصرونه و از طریق این لینک به آنجا رسیده بودم.
انتظار نداشتم فیلم خیلی قشنگی باشد. تا به حال پیش نیامده بود که بتوانم حتی یک فیلم از اسپیلبرگ ببینم (حتی پارک ژوراسیک و ایندیانا جونزش که حدس میزنم سیمای خودمان چندین بار آنها را نمایش داده باشد). انتظار فیلمی را داشتم با کلی جک و جونور و مقدار متنابهی معتنابهی (درست نوشتم؟!، نه انگار! غلط نوشته بودم) جلوههای ویژهی خیره کننده که فقط به یک بار دیدنش بیرزد بیارزد.
اما نه! فیلم خوبی بود، خوشمان آمد! نشنیده بگیرید اما این را هم بگویم که آخر فیلم کمی احساساتی هم شدیم (دلمان کمی نازک است 😉 ).
خلاصهی داستان را میتوانید اینجا بخوانید. شخصیت اصلی داستان (دیوید) و خرس عروسکی مارتین (تدی) شخصیتهای دوستداشتنیی هستند، و داستان پایان جالبی دارد: پایانی که نمیشود از ابتدا آن را حدس زد.
خلاصههای تک خطی این فیلم در آی.ام.دی.بی به نظرم جالب هستند. بخوانید:
دیوید یازده سالش است، وزنش شصت پوند و قدش چهار فوت و شش اینچ است. موهایش قهوهای است. عشقش واقعی است اما خودش نه.
سفر به دنیایی که در آن رباتها احساس دارند و آرزو میکنند.
این یک بازی نیست. (چند بار در صحنههای مختلف دیوید از مادرش میپرسد که آیا این یک بازی است؟!)
رمز شش کلمهای فعالسازی را به زبان نیاورید مگر این که بدانید دارید چه کار میکنید.
پینوشت: قسمتی از نوشته را خط خطی 😉 کردهام. دلیلش این بود که بعداً فهمیدم که قبلاً 😉 حداقل یک فیلم از اسپیلبرگ را دیده بودم.