نمودار فعالترین نویسندگان وبلاگستان فارسی در ماه تیر : من جزو ۲۵ نفر اولم! البته وبلاگستانش خیلی بزرگ نیست و فقط شامل وبلاگهای لیست دو در دو است.
Author: حمیدرضا
مردم خونخوار!
حل معما برای همهی ما لذتبخش و سرخوشیآور است، حتی میشود گفت بیشتر وقتها این حل هوشمندانهی معماها (و نه خود معماها)ست که ما را به خودش جذب میکند و برای همین حتی لازم نیست حلال معما خود ما باشیم تا از آن لذت ببریم. دربارهی واژهی معما سختگیر نباشید: هر سخن دوپهلو و رندانهای که فهمیدن معنای اصلیش نیازمند هوشمندی باشد میتواند یک جور معما باشد.
اینها مقدمهای بود برای آن که دربارهی یکی دیگر از شعر(=بیت)های دوپهلو و معماگونهی حافظ بنویسم (قبلاً هم یک مطلب در این مورد نوشتهام). بخوانید:
میخورد خون دلم مردمک دیده، سزاست!
که چرا دل به جگر گوشهی مردم دادم؟!
معنای «خون دل خوردن» را میدانیم: یعنی به خود پیچیدن و گریه و زاری کردن از درد و غم و نگرانی و رنج. اما چرا خون دل؟: وقتی قسمتی از بدن ما زخمی میشود خونریزی میکند، شاعران فکر میکنند حتی وقتی دل و جان ما هم زخمی میشود خونریزی میکند و خون دل ما به شکل اشک بیرون میآید! پس به یک معنا خون دل را میتوان اشک معنی کرد. با این تعبیر اشکالی ندارد که که کل عبارت «مردمک چشم من دارد خون دل میخورد» را معنی کنیم دارم اشک میریزم و گریه و زاری میکنم. «جگرگوشهی مردم» را هم که میشناسید؟ 😉 ، همین است دیگر: جزای عاشقیت و دل بستن به جگرگوشهی مردم خون دل خوردن و گریه و زاری است.
اما شاید این شعر برایتان آشنا باشد: این بیت را معمولاً در کتابهای ادبیات (و از جمله فکر میکنم در کتابهای درسی ادبیات وقت تحصیل من) به عنوان نمونهی ایهام میآورند. اما ایهام چیست؟: بعضی کلمهها بیش از یک معنی دارند: مثلاً «شیر» میتواند هم آن شیری باشد که آدم آن را میخورد و هم آن شیری که خوراکش آدم است (و هم شیر آب!). وقتی در شعری اینجور کلمات طوری به کار بروند که بتوان با استفاده از معانی مختلف آنها برای شعر به معانی درست اما متفاوت و غیرمرتبط به هم رسید میگویند آن شعر در کلمهی مورد نظر ایهام دارد. مثلاً این نمونه از مولوی (فکر میکنم البته، مطمئن نیستم) را ببینید:
آن یکی شیری که آدم میخورد
وان یکی شیری که آدم میخورد!
میبینید: فرقی نمیکند شیر کدام جمله را شیر نوشیدنی در نظر بگیریم و شیر کدام جمله را سلطان جنگل. پس این شعر در کلمهی شیر ایهام دارد.
اما بیت مورد بحث ما از حافظ ایهامش در کدام کلمه است؟: کلمهی «مردم» در گذشته علاوه بر همان معنی معمول امروزیش معنای «مردمک چشم» هم میداده، یعنی در این بیت هم میشود «مردم» را همان مردمک چشمی معنی کرد که در قسمت اول دارد خون دل را میخورد. داستان را با این معنا و با این دید نگاه کنیم: «مردمک چشم من» عاشق زیباییهای معشوقم شده و مثل خیلی عاشقهای دیگر غیرتی و ناموس پرست 😉 است! اما دل من کار اشتباهی کرده و سزاوار بلایی که مردمک چشم سرش میآورد هست: او رقیب عشقی مردمک چشمم شده! و به همین خاطر مردمک چشمم دارد حقش را کف دستش میگذارد: این آبی که از چشمم جاری است خون دل من است که مردمک چشمم دارد آن را میخورد!
لذت دیدن
اگر میخواهید دقایقی را بدون آن که به زحمت جستجو بیفتید صرف لذت بردن از جذابیتهای عکسهای فلیکر کنید، بد نیست سری به صفحهی گشت و گذار آن بزنید و عکسهای جالب ماه جاری یا ماههای قبل را نگاه کنید:
فلیکر عکسها را – بر اساس آنچه که در توضیح این مطلب آوردهاند – بر اساس پارامترهای متعددی همچون تعداد کلیکها بر روی هر عکس، تعداد نظرات، تعداد کسانی که عکسها را برای خودشان علامت میزنند و خیلی چیزهای دیگر از لحاظ جذابیت ردهبندی میکند و به همین خاطر لزوماً جذابترین عکسها بیشتر دیدهشدهترینشان نیستند (مثلاً فهرست جذابترین عکسهای مرا با فهرست عکسهای بیشتر دیدهشدهی من مقایسه کنید). در هر صورت الگوریتم هر چه که باشد به نظر من نتیجه واقعاً جالب و جذاب است و میتواند خیلیها را که در اینترنت دنبال تفریح یا پر کردن ساعات فراغتشان میگردند راضی کند.
بد ندیدم اینجا چند تا از عکسهایی را بیاورم که در طول ماههای اخیر، طی همین گشت و گذارهای چند دقیقهای، علامتشان زدهام و به نظرم زیبا یا جالب بودهاند:
درخواست
یک شعری هست که از فضایش و لحنش خیلی خوشم میآید. توی هفتهنامهی «اطلاعات هفتگی» خیلی سال پیش خوانده بودمش. شاعرش هم گچسارانی است (پای اسمش شهرش را نوشته بود) و احتمالاً از آن آماتورهایی که تمام کارنامهاش همین دو سه تکه شعر چاپ شده در مجلههاست. اولش با این مصرع شروع میشود: «تو میوزیدی و من آفتاب میکردم»، و این بیت را هم دارد (شاید البته این چیزی که توی ذهن من هست ترکیب دو مصرع باشد از بیتهای متفاوت):
کسی نبود بگوید: «فریب خوردی مرد!»
چقدر روی نگاهت حساب میکردم
کسی کاملش را ندارد؟
روزی امروز
خاورمیانهی جدید چه شکلی خواهد بود؟ : و باید چقدر خون ریخته شود تا این طرح جنونآمیز عملی شود؟ در این مورد بیشتر بخوانید.
وبلاگی آژاکس زده : به کمک وردپرس، روی سرخط نوشتهها و منوها کلیک کنید تا عمق فاجعه را دریابید. 😉
شاه بیت
نرگس یعنی چشم، البته نه کاملاً، در واقع نرگس اسم گلی است که شاعران فارسیگو چشم زیبا را با ترکیبهایی مثل «چشم ِ نرگس» و «نرگس ِ چشم» به آن تشبیه کردهاند. این کلمه آنقدر برای رساندن این معنا استفاده شده که خیلی جاها حتی به تنهایی به معنای چشم زیبا به کار رفته است (اصل این کلمه هم یونانی است و نام مردی زیبارو در اساطیر یونان باستان است که وقتی در آیینهی آب، چشمش به جمال خودش روشن شد عاشق خودش شد ❗ و برای این که به وصال معشوق برسد خودش را در آب انداخت و غرق شد، بعدها هم گویا در کنارهی مزار او -که همان آبی باشد که خود را در آن انداخت- گلی رویید که به یاد او نامش را نرگس گذاشتند [شنیدهام یا خواندهام که ناصرالدین شاه در خاطراتش اشاره کرده که روزی در آینه، چشمش -به همان سبک آقای نرگس، گویا- به جمال خودش روشن شده و در وصف این واقعه فرمایش نمودهاند که «از خودمان بسیار خوشمان آمد!» البته آن آقای نرگس از خودش یک کمی بسیارتر خوشش آمده بوده، چرا که در غیر این صورت احتمالاً نیاز نبود آقای میرزا رضا کرمانی توی زحمت بیفتند! 😉 ]).
طارم به معنای سقف است (تلفظ درستش، گویا، طارَم است به فتح ر). البته وقتی پای شعر در میان باشد ممکن است این سقف کمی متفاوت با سقفهای معمولی باشد. مثلاً اگر بگویند «طارم فیروزهای رنگ» منظورشان آسمان است، همچنین اگر بگویند «طارمی که چشم زیر آن مینشیند» منظورشان ابروست یعنی همان سقفی که بالای سر چشم قرار گرفته.
این دو کلمهی کلیدی برای فهمیدن معنی این بیت از حافظ کافی است:
به جز آن نرگس مستانه – که چشمش مرساد!- ،
زیر این طارم پیروزه، کسی خوش ننشست!
چشمش مرساد یعنی «الهی کسی چشمش نکند!»، یعنی «چشمزخم از او دور بادا!»، یعنی «الهی چشم بد به او نرسد» (مــَر ِساد = نرساد، نرسد). توی این بیت تناسب قشنگی است آوردن هم نرگس و هم چشم که البته این نرگس خیلی با آن چشم تفاوت دارد.
«هیچ چیزی غیر از آن چشم زیبا نمیتواند به این قشنگی، زیر این ابرو جا خوش کند!» این جمله، معنی آن بیت حافظ میتواند باشد، اما این معنی، معنی ِ نزدیک این شعر است، یعنی همان معنیی که با نگاه اول به ذهن خطور میکند. در این معنی، نرگس را چشم معنا کردهایم و طارم را ابرو و یک جملهی وصفی در ستایش زیبایی چشم معشوق ساختهایم.
اما معنی اصلی این بیت معنی دور آن است (معنایی که پس از تعمق بیشتر در شعر به آن میرسیم). در این معنی نرگس را به معنای «صاحب آن چشمان زیبا» در نظر میگیریم و طارم فیروزهای را «آسمان» معنی میکنیم: «غیر از آن زیبای بیهمتا هیچ کس زیر این آسمان آبی پیدا نمیشود که همیشه خوش باشد و گرفتار رنج و غمی نباشد.» معنا، معنای بلند، فلسفی و غمگینانهایست که با معنای اول از زمین تا آسمان تفاوت دارد.
یک جمله و دو معنای کامل ِ کاملاً متفاوت و هر دو زیبا. در کلام کدام شاعر میتوان نظیری برای آن یافت؟
این تفسیر از این بیت حافظ را در یکی از کتابهای دکتر سیروس شمیسا دیدهام که ندارمش و الان هم نمیدانم کدام کتاب است، اما حدس میزنم کتابی باشد که دربارهی بدیع و صنایع بدیعی در ادبیات فارسی نوشتهاند.
چون نمی دیدم به خاطر می سپردم!
کلاس دوم راهنمایی بودم، روش تدریس معلم زبانمان این طوری بود که وقت درس دادن از بچهها میخواست کتابهایشان را ببندند، بعد کتاب خودش را به حالت باز رو به بچهها میگرفت، یک بار در حالی که با انگشت به عکسهای کتاب اشاره میکرد جملهی متناظر با هر عکس را میخواند (فکر کنم در هر صفحه سه تا عکس جا میگرفت) و بعد هر بار، یک نفر را صدا میزد، انگشتش را رو به یکی از عکسها میگرفت و از او میخواست جملهی متناظر با آن عکس را بگوید (مثلاً عکس، عکس یک پنجره بود و باید سؤالشونده جملهی It is a window. را میگفت). خوب تا اینجای کار مشکلی نبود. مشکل از اینجا شروع میشد که من با وجود این که همیشه میز اول مینشستم هیچکدام از عکسها را نمیدیدم و بنابراین تنها تفاوتی که بین آنها میدیدم جای تقریبی انگشت آموزگار بود که یا بالا بود یا وسط و یا پایین صفحه و یا روی صفحهی سمت چپی بود و یا سمت راستی. واقعیتش فکر هم میکردم که همه مثل خودم کتاب را میبینند و ضمن آن که از این که معلم زبان انتظار داشت بچهها با یک تکرار جای جملهها را حفظ شوند تعجب میکردم از این هم تعجب میکردم که این بچههای نه چندان خوشحافظه چطور به این سرعت میتوانند این جزئیات تصویری را حفظ شوند (این که با اشاره به کدام موقعیت باید کدام جمله را بگویند). به هر حال من در این موقعیت به صورت ناآگاهانه آن ضعف نادانسته را (یعنی ضعف شدید بینایی را) با یک قوهی تقویت شده یعنی حافظهام جبران میکردم و همان بار اولی که معلم جای جملهها را نشان میداد موقعیت آنها را حفظ میشدم. یک سال بعد بود که تازه متوجه ضعف شدید بیناییم شدم و عینک گرفتم. جالب است بدانید که اولین نمرهی عینک چشمهای نزدیکبینم چیزی حدود ۳ دیوپتر بود و با این وجود من بدون عینک مشکل جدیی در زندگی روزمره و حتی کلاسهای درسم نداشتم (در دوران دبیرستان دوستی داشتم که نمرهی عینکش حدود یک و نیم بود و با این وجود آنقدر به عینکش وابسته بود که وقتی یک روز عینکش شکست، در پیدا کردن راه خانه دچار مشکل شد)!
محض تکمیل مطلب بد نیست اشاره کنم که من دو سه سالی است که چشمهایم را عمل کردهام (عمل لیزک) و دیگر نیازی به عینک ندارم.
وقایع اخیر لبنان از نگاه وبلاگنویسان بحرینی
هیثم صباح وبلاگنویس بحرینی در مطلبی با عنوان آیا میدانستید که؟ به نقل از روزنامهی کریستین ساینس مونیتور مینویسد:
آیا میدانستید که ۸۷ درصد لبنانیها از ستیز حزبالله با اسرائیل حمایت میکنند که این آمار نشان دهندهی ۲۹ درصد رشد حامیان حزب الله نسبت به نظرسنجی صورت گرفته در ماه فوریه است؟ موضوع جالبتر، میزان حمایت بالای گروههای غیرشیعه از مقاومت حزب الله است: ۸۰ درصد مسیحیان، ۸۰ درصد دروزیها و ۸۹ درصد سنیهای شرکت کننده در این نظرسنجی از حامیان حزب الله بودهاند.
محمد المسکتی دیگر وبلاگنویس بحرینی حرفهای جالبی در مورد مبلغ کمک عربستان سعودی به لبنان دارد (نقل به مضمون):
عربستان سعودی پنجاه میلیون دلار به لبنان کمک کرد … . بد نیست در مورد این مبلغ کمی حساب و کتاب کنیم: درگیری لبنان با اسرائیل باعث شد نفت عربستان به جای بشکهای ۷۸ دلار و ۱۸ سنت بشکهای ۸۵ دلار به فروش برسد. حالا بیایید تولید روزانهی نفت عربستان را که چیزی حدود ده و نیم الی یازده میلیون بشکه در روز است در میزان افزایش قیمت هر بشکه نفت تولیدی این کشور ضرب کنیم و میزان سود عربستان از این مناقشه را با میزان کمک اهداییش به لبنان مقایسه کنیم!
میتوانید مطلب کامل را اینجا بخوانید.
درس زندگی!
آدم کمدقتی نیستم و معمولاً با صرف زمان کمی میتوانم اشکالات واضح نوشتههایم را برطرف کنم. اما با این وجود وقتی دو سه روز بعد از نشر نوشتههایم آنها را بازخوانی میکنم زیاد پیش میآید که در آنها غلطهای املایی یا نگارشیی را ببینم که قبلاً به چشمم نیامده بودند. البته فکر میکنم دلیل این مشکل را میدانم: وقتی نوشتههای خودم را بازخوانی میکنم به جای آن که جملههایی را بخوانم که جلوی چشمهایم قرار گرفته، جملاتی را میخوانم که توی ذهنم هستند و کلمات و خطوط نوشته شده فقط نقش خط دهنده را برای ذهنم بازی میکنند! البته به تجربه دریافتهام که بلند خواندن نوشتهها راه حل بهتر و مؤثرتری است برای پیدا کردن غلطهای نگارشی، اما خوب پیدا کردن این غلطها برایم آنقدر مهم نیست که راضی شوم برایش اینقدر زیاد انرژی صرف کنم! 😉
این واقعیت در مورد نوشتهها مرا به دو حقیقت جالب رسانده: اول این که هر چقدر هم هوشیار باشم و دقت به خرج بدهم بدون کمک دیگران خیلی بعید است زمانی که ذهنم درگیر کاری است (در این مورد خاص: نوشتن) بتوانم تمام اشکالات آن کار را دربیاورم و رفع کنم. دومین مورد هم آن است که وقتی ذهنم با گذشت زمان دیگر در حال و هوای کاری نیست و در واقع من خودم هم تبدیل به ناظر و مشاهدهگر نتیجهی آن کار میشوم به آسانی میتوانم خطاهای نادیدهام را ببینم و رفع اشکال کنم.
شاید این قاعده جهانشمول باشد و غیر از نوشتن بتوانم کارها و فعالیتهای دیگرم را هم با همین دید بازبینی کنم و انجام دهم: در حین انجام کارهای مهم هر چند هم به خودم مطمئن باشم بهتر است از دیگران برای بازبینی و خطایابی استفاده کنم و پس از سپری شدن مدت زمانی از انجام هر کار، وقتی دیگر ذهنم درگیر آن کار نیست، بد نیست خودم هم بنشینم و نتیجهی آن کار را خطایابی و رفع اشکال نهایی کنم.
فال حافظ برای وبلاگ شما!
برای دریافت کد فال حافظ به این صفحه مراجعه کنید.
خیلیها دوست دارند دیوارهای خانه یا محل کارشان را با تابلو، نوشته یا آویزهای تزئینی بیارایند. در مورد وبلاگها و سایتها هم اینجور خوشسلیقگیها را زیاد میبینیم (هر چند طرفداران کارایی و کارآمدی در طراحی وب چندان موافق استفاده از این عناصر نیستند). انواع لوگوهای رنگارنگ، عکسها و بنرها، تیترهای خبری سایتهای معروف به صورت ثابت و متحرک، تکههای آهنگ، آب و هوای شهرها و مانند آنها انواع المانهای تصویری هستند که بسیاریشان فقط برای زیباتر به نظر رسیدن صفحات به کار گرفته میشوند و معمولاً کارکردشان حداکثر نشان دادن عقاید و دلبستگیهای شخصی نویسنده یا صاحب آن صفحات است.