کبوتر و کودکی

بعدازظهری گذری در سایتی با دوستی موجبات انبساط خاطرمان را فراهم آورده بود (اینطوری گفتم که به کسی برنخورد، واقعیتش از شدت انبساط داشتیم منفجر می‌شدیم!).

یاد زمانی افتادم که تازه قرار بود بروم مدرسه. آن وقتها پدرم کلی کبوتر داشت. پرنده ها در آسمان اما از آنجا که گویا من علاقه شدیدی به کبوترها نشان می‌دادم از ترس آن که مبادا کبوتر و کبوتربازی مرا هم گرفتار خود کند و نگذارد که درسخوان شوم (با توجه به آن که من از مدرسه شدیداً گریزان نشان می‌دادم و برنامه‌هایی سر ملت پیاده کرده بودم که آن هم داستان دارد!) همه را یکجا فروخت و به من این طوری تفهیم شد که کبوترهایمان یک روز بعدازظهر همه با هم فرار کرده‌اند و رفته‌اند! جالب آن که تا سالها بعد که به من گفتند این قضیه دروغی مصلحتی بیش نبوده، فکر می‌کردم واقعاً فرار دسته‌جمعی کبوترها را دیده‌ام و همیشه تصویری روشن شامل یک آسمان آبی که وسطش یک دسته کبوتر سفید در حال پروازند از آن واقعه ناواقع در ذهن داشتم.

… اگر گفتید کدامیک رخ داده؟

ویندوزی را فرض کنید که پیغامهای خطایش این طوری باشند:

« فایل به آن بزرگی / شاید که مهم بوده باشد / اکنون دیگر وجود ندارد! »

« ویندوز ان تی در هم شکست / من صفحه آبی رنگ مرگم / کسی فریادت را نخواهد شنید! »

« چاپگر آماده نیست / یک مشکل بزرگ / قلم و کاغذ ندارید؟! »

« سه چیز را گزیری نیست: / مرگ، مالیات، از دست رفتن داده‌ها. / اگر گفتید کدامیک رخ داده؟! »

« کمبود حافظه! / کاش تمام آسمان از آن ما بود / افسوس! ممکن نیست. »

هایکو

(از طریق پابرهنه بر خط)

یک نمونه ایرانی از این اعلام خطاهای ادیبانه که من دیدم در نرم‌افزار درج ویرایش اولش بود که وقتی جستجو می‌کردی و نمی‌یافت می‌گفت: «یافت می‌نشود! جسته‌ایم ما!»

روزی امروز

چند تغییر

چند تغییر در وبلاگ داده‌ام که بد نیست یک بار به آنها اشاره کنم.

اولی درست کردن یک صفحه برای بایگانی روزی (لینکدونی اینجا)ست که با کلیک بر روی عنوان روزی در ستون سمت راست در دسترس قرار گرفته است. البته برای مشاهده فهرست کامل باز هم باید از طریق همان صفحه به صفحه دلیشسم مراجعه کنید.

کار دیگری هم که کردم اضافه کردن یک صدابلاگ به وبلاگ است که از طریق لینکهای پایین صفحه در دسترس است.

روزی امروز

روزی امروز

چگونه فارسی را پاس بداریم؟

زبان از یک دیدگاه می‌تواند فقط یک ابزار ارتباطی باشد، ابزاری که باید از آن درست استفاده کرد تا کارکرد درستی داشته باشد. این دیدگاه می‌تواند در کنار دلبستگی به آن به عنوان بازمانده‌ای از نیاکان باعث شود تا با دیدی منطقی هر جا به لحاظ ظهور عرصه‌های نو و ناشناخته یاریگرمان نبود، با وام گرفتن از زبانها و فرهنگهای بیگانه و در صورت لزوم واژه‌سازی دامنه پوشش آن را گسترش دهیم و آن را غنا بخشیم.

دلبستگی افراطی و یا شناخت نادرست از زبان و کارکردهای آن باعث شده که گهگاه زبان را به صورت یک پرچم و یک نماد ملی در آستانه نابودی ببینیم. دیدگاهی که به ما اجازه می‌دهد حتی برای واژه‌هایی که از دوران کودکی بر زبان خودمان جاری بوده و حالا با تکیه بر سواد مدرسه‌ای متوجه شده‌ایم اصلیت بیگانه دارد بدون توجه به عوامل شکل دهنده و تأثیرگذار بر زبان جایگزینهای من‌درآوردی ارائه دهیم یا همزبانانمان را به کاربرد مجدد واژه‌های مرده فرابخوانیم. فرایند پیشنهاد کلمات و ترکیبهای بومی، فرایندی لازم و مؤثر است به شرط آن که وظیفه آن اتخاذ تصمیمات منطقی در قبال آینده زبان باشد و نه بازخوانی و بازنویسی گذشته زبان. ایده تلاش برای عدم قطع ارتباط با گذشتگان و حفظ ساختار باستانی زبان زمانی قابل دفاع خواهد بود که بدانیم در قبال حفظ و یا احیای ساختارهای سنتی زبان، رسایی و کارایی آن حفظ می‌شود. زبان ما بیش از آن که بازمانده پدرانمان باشد، ابزار ضروری ارتباطیمان است. ابزاری که کارایی نداشته باشد، دیر یا زود و به ناچار با ابزار صاحب کارایی جایگزین خواهد شد.

حفظ خلوص زبان آنقدر مهم نیست که توانمند نگاه داشتن آن. کارشناسی که محتوای تخصصی به زبان خود تولید می‌کند، خدمت مهم‌تری به زبان کرده است تا ادیبی که به شیوه امر و نهی سعی در پالایش زبان مردم کوچه و بازار دارد. به نظر من اگر می‌خواهیم زبانمان را حفظ کنیم بهترین خدمتی که می‌توانیم به آن بکنیم این است که امکان دستیابی به دانسته‌های تخصصیمان را به زبان خودمان برای همعصران و آیندگانمان فراهم سازیم تا برای آنان دانستن زبان بیگانه را از یک اصل لازم به یک قابلیت انتخابی و قابل صرف نظر تبدیل کنیم.

روزی امروز