پارک ژوراسیک

داشتم فیلم پارک ژوراسیک را می‌دیدم (شماره یک آن را)، برای دومین بار و این بار دقیق‌تر. چند نکته به نظرم آمد و همینطور بد ندیدم فهرست دایناسورهای فیلم را یکجا جمع کنم (احتمالاً در نوشته‌های آینده). اگر فیلم را ندیده‌اید می‌توانید خلاصه‌ی فارسی رمان آن را از اینجا دریافت کنید.

برادران اتنبرو

در فهرست بازیگران فیلم نام ریچارد اتنبرو نظرم را جلب کرد. اتنبرو؟! این نام را قبلاً جای دیگری دیده‌ام : در مجموعه‌ی مستندهای حیات وحش بی.بی.سی. درست است! این بازیگر و کارگردان مشهور انگلیسی برادر ارشد طبیعیدان و مجری و سازنده‌ی برنامه‌های حیات وحش دیوید اتنبرو است. هر دو برادر لقب سر دارند. ریچارد اتنبرو به خاطر کارگردانی فیلم گاندی برنده‌ی جایزه‌ی اسکار شده است (فکرش را بکنید! یک «انگلیسی» درباره‌ی گاندی فیلمی ساخته که جایزه‌ی اسکار برده!).

کامپیوترهای پارک ژوراسیک

سال ۹۳؟ آن وقتها با کامپیوترها چه کارهایی می‌شد کرد؟ احتمالاً نمی‌شد تصویر زنده‌ی خروجی یک دوربین مداربسته را روی صفحه‌ی مونیتور دید و این اتفاق می‌توانسته جزئی از فیلمهای علمی تخیلی باشد. در یکی از صحنه‌ها دنیس ندری (عنصر خائن داستان) در حالی که دارد با خریدار دی.ان.ای ها تلفنی صحبت می‌کند تصویر او را هم از طریق یکی از دوربینها می‌بیند. فقط مشکل کوچکی وجود دارد و آن این است که برنامه‌ی پخش‌کننده‌ی تصویر زنده مثل پخش‌کننده‌های فیلم از پیش ضبط شده، نواری برای جلو و عقب بردن صحنه‌ها دارد که همزمان با نمایش تصویر دوربین، به جلو حرکت می‌کند!

تصویر زنده‌ی دوربینهای پارک ژوراسیک

دنیس ندری برنامه‌نویس سیستمهای کنترلی پارک ژوراسیک است. در بعضی صحنه‌های می‌شود از روی مونیتور کدهای برنامه‌هایش را خواند. به نظر می‌رسد بیشتر برنامه‌های کنترلی این پارک تخیلی را او با پاسکال نوشته است! سعی کنید دستورها را بخوانید:

کدهای پاسکال پارک ژوراسیک

اما نه همه‌ی آن را! اینها دستورات کدام زبان برنامه‌نویسی هستند؟ :

کدهای برنامه های پارک ژوراسیک

آیا ممکن است روزی به واقعیت بپیوندد؟

در داستان پارک ژوراسیک دانشمندان توانسته‌اند دایناسورها را دوباره خلق کنند. اما چگونه؟ روش آنها بر این فرض استوار است که پشه‌های دوره‌های ماقبل تاریخ همانند پشه‌های امروزی خون انواع جانوران و از جمله دایناسورها را می‌مکیده‌اند. تعدادی از این پشه‌ها در صمغ درختان به دام افتاده‌اند، این توده‌های صمغ سفت شده و بدن پشه‌ها و خون مکیده شده در آنها تقریباً به همان حالت ماقبل تاریخی، سالم، باقی مانده‌اند. حالا این دانشمندان این صمغهای خشک شده (=کهربا؟!) را پیدا کرده‌اند، باقیمانده‌های خون موجود در بدن پشه‌ها را بیرون کشیده‌اند، تکه‌هایی از DNA دایناسورها را در آن تشخیص داده و جدا کرده‌اند و زنجیره‌ی DNA به دست آمده را با استفاده از DNA قورباغه‌های امروزی کامل کرده‌اند و نهایتاً عناصر حیاتی را داخل تخم جانوران دیگر پرورش داده و به دایناسورهای زنده رسیده‌اند. اما آیا این روش نمی‌تواند یک دستورالعمل عملی برای خلق مجدد دایناسورها باشد؟!

بر طبق دلایل ارائه شده در این نوشتار، این دستورالعمل فقط در یک فیلم تخیلی می‌تواند کارایی داشته باشد. در سال ۹۲ (یک سال پیش از نوشته شدن رمان و ساخته شدن این فیلم) ادعا شد که تکه‌هایی از زنجیره‌ی DNA دایناسورها از صمغهای خشک شده‌ی حاوی حشرات ماقبل تاریخ استخراج شده. اما خوب! DNA ماده‌ای است که در زمان بسیار کمی شروع به متلاشی شدن می‌کند، مخصوصاً اگر در مجاورت آب قرار گیرد. صمغ درختان خاصیت ضد آب دارد و می‌تواند ماده‌ی محافظ خوبی برای نگهداری بافتهای زنده باشد. اما بعضی از باکتریهایی که باعث پوسیدن بدن حشرات مرده می‌شوند در «درون» بدن این حشرات وجود دارند و با وجود خاصیت محافظتی صمغ، وقتی حشرات در درون آنها به دام می‌افتند باعث پوسیدگی اندامهای درونی آنها می‌شوند. همین عامل باعث می‌شود احتمال به دست آمدن نمونه‌های سالم یا خیلی خوب مانده‌ی حشرات به دام افتاده در صمغ کم باشد. در ضمن پشه‌ها درصد کمی از حشرات به دام افتاده در کهرباهای ماقبل تاریخی یافت شده را تشکیل می‌دهند. بیشتر آنها زنبورهایی هستند که از صمغ درختان تغذیه می‌کرده‌اند. با این حال نمونه‌هایی از پشه‌ها نیز در این صمغهای خشک شده یافت شده‌اند. در هر صورت حتی اگر روزی بتوان زنجیره‌ی کامل DNA یک دایناسور را از این صمغها یا به روشهای دیگر استخراج کرد ایجاد یک موجود زنده از روی آن یک چالش بزرگ دیگری است. اینها تکه‌هایی از متن این نوشته بود که در خاطرم مانده بود. اگر یادمانده‌های من از این نوشته قانعتان نکرده، احتمالاً خواندن اصل نوشته قانعتان می‌کند که این کار غیرممکن است.

در این فیلم -تا آنجا که من دقت کردم- هیچ حشره‌ی ماقبل تاریخی زنده‌ای را نمی‌بینیم. پشه‌های به دام افتاده در کهرباها بسیار بزرگ به نظر می‌رسند:

پشه ی به دام افتاده در کهربا - صحنه ای از فیلم پارک ژوراسیک

البته این می‌تواند ناشی از خاصیت ذره‌بینی کهرباها باشد. اما گویا در دوره‌های ماقبل تاریخ حشراتی وجود داشته‌اند که از نظر ابعاد عظیم‌الجثه بوده‌اند. مثلاً نوعی حشره شبیه سنجاقک به نام مگانیورا وجود داشته که پهنای بالهایش به ۷۵ سانتیمتر می‌رسیده. این حشره شکارچی بوده و از برخی حشرات و دوزیستان کوچک تغذیه می‌کرده. دانشمندان عامل غول‌آسایی این حشره و بسیاری از موجودات ماقبل تاریخ را وجود میزان اکسیژن بیشتر (به اندازه‌ی بیست درصد بیشتر از حالا) در اتمسفر زمین ماقبل تاریخ می‌دانند.

شاید آینده این شکلی باشد

۱) گاهی به روزهایی فکر می‌کنم که ضرورت آموزش خط و الفبا از بین رفته باشد. کامپیوترها روز به روز به این نقطه نزدیک می‌شوند که به طور کامل امکان کنترل سیستمهای هوشمند را به کمک صدا و ابزارهای طبیعی فراهم آورند و همچنین داده‌های خروجیشان را در قالب همین سیستمهای طبیعی ارائه دهند. این امر می‌تواند به مرور باعث شود خط و نویسش یک ضرورت برای امکان استفاده از این سیستمها نباشد. در نهایت روزی را می‌توان تصور کرد که «سواد» مطلقاً معنای توانایی تفسیر خطوط و الفبا را نمی‌دهد و در کل شامل تواناییهایی است که امکان کنترل سیستمهای هوشمند را فراهم می‌آورد.

۲) گاهی روزهایی را تصور می‌کنم که همسایه‌ی خانه به خانه‌ی ما دیگر ضرورتاً هموطن ما نیست. خطوط ارتباطی اینترنت شاید بتواند بستری برای ایجاد ملتهای مجازی باشد که بدون وابستگی یا با وابستگی کم به مرزهای جغرافیایی، مرزهای انسانی‌تری را بر اساس عقاید، سلیقه‌ها و مشترکات فرهنگی نوین ایجاد می‌کنند.

۳) خیالبافی آخری فکر نمی‌کنم خیلی دور باشد که به حقیقت بپیوندد. شاید حتی گونه‌های آزمایشی آن هم تولید شده باشد: گاهی به ماشینهای ترجمه‌ی همزمان فکر می‌کنم. ساده‌ترین شکل قابل تصور این ماشینها یک هدفون به همراه یک میکروفن است که کاربر با استفاده از آن از دانستن زبان مخاطب برای ارتباط با او بی‌نیاز می‌شود. اجزای عمده‌ی چنین سیستمی در حال حاضر تولید شده‌اند، هر چند تواناییهای آنها محدود است. این اجزا عبارتند از سیستمهای تبدیل گفتار به متن (برای زبان گوینده)، سیستمهای ترجمه‌ی خودکار (تبدیل متن زبان مبدأ به متن زبان مقصد) و سیستمهای تبدیل متن به گفتار (برای رساندن ترجمه‌ی پیام مبدأ به مخاطب).

مورچگان ;) را چو بود اتفاق …

دیشب یکی از بخشهای خبری سیما لحظاتی از یک اتفاق نادر در حیات وحش را به نمایش گذاشت. گشتم و فیلمش را اینجا پیدا کردم. یک گروه توریست خوش شانس در یکی از پارکهای ملی حیات وحش آفریقای جنوبی در سال ۲۰۰۴ شاهد این ماجرا بوده و یکی از آنها از آن فیلم گرفته است. کل ماجرا چیزی حدود هشت دقیقه است که من تکه‌هایی از آن را حذف کرده‌ام تا ویدئوی کم‌حجم‌تری درست کنم (حدود چهار دقیقه) که می‌توانید اینجا آن را مشاهده کنید:

[MEDIA=5]

در اینجا می‌توانید به نسخه‌ی با کیفیت بهتر این ویدئو دست پیدا کنید (یک چیزی حدود هفتاد مگابایت حجم دارد). در این صفحه نیز می‌توانید چیزهای بیشتری راجع به این فیلم پیدا کنید. من اینجا خلاصه‌ای از داستان را برایتان بازگو می‌کنم تا اگر نشد فیلم را ببینید حداقل بدانید چه اتفاقاتی داخل آن می‌افتد:

ادامه خواندن “مورچگان 😉 را چو بود اتفاق …”

جفری زلدمن

نام جفری زلدمن از آن نامهایی است که در مبحث استانداردهای طراحی وب زیاد به گوش آدم می‌خورد. واقعیتش من تا همین دیروز نمی‌دانستم این آقا دقیقاً در این مورد چه کاری انجام داده. تا این که دیروز در جایی و از طریق لینکی به این مقاله در مجله‌ی بیزنس ویک رسیدم و آن را خواندم. بد ندیدم خلاصه‌ای از آن را اینجا بازگو کنم.

جفری زلدمن

بر خلاف آنچه ممکن است تصور کنیم جفری زلدمن واضع و مبدع استانداردهای وب نیست، بلکه او مروج و مبلغ استفاده از این استانداردها بوده. قبل از این که او تلاش برای جا انداختن این استانداردها را شروع کند استانداردهای طراحی وب وجود داشتند. در واقع مخترع وب (تیم برنرزلی) مدتها قبل، استانداردهای طراحی وب را در قالب کنسرسیوم وب تدوین کرده بود. اما مشکل اینجا بود که در جنگ مرورگرها -بین مرورگر اینترنت اکسپلورر از شرکت مایکروسافت و مرورگر نت‌اسکیپ- تلاش برای پیروزی، هر کدام از تولیدکنندگان مرورگرها را واداشته بود تا با عرضه‌ی فناوریهای انحصاری، بسته و غیرقابل کپی‌سازی به همراه مرورگرهایشان امکانات بیشتری را به کاربران عرضه کنند و سهم بیشتری از بازار را از آن خود کنند. مشکل اینجا بود که این فناوریهای انحصاری اغلب با استانداردهای طراحی وب تعارض داشتند و وضعیتی را به وجود آورده بودند که بسیاری از سایتها فقط با یکی از دو مرورگر اصلی آن روزها سازگاری داشتند.

نمونه ای از ناسازگاری با مرورگرها

در جریان جنگ مرورگرها مشاهده‌ی سایتهای کاملاً ناسازگار با یک مرورگر معمول بود.

داستان زلدمن از جایی شروع شد که او – پس از پشت سر گذاشتن سوابق کاریی همچون گزارشگری برای روزنامه‌ها از جمله روزنامه‌ی معروف واشنگتن پست – در یک شرکت تبلیغاتی به عنوان کارگردان هنری مشغول به کار شد. در سال ۱۹۹۵ و همزمان با جریان جنگ مرورگرها یک مشتری به او مراجعه کرد و از او خواست تا برایش یک سایت اینترنتی طراحی کند. این پروژه به تأسیس شرکت جدیدی از سوی زلدمن انجامید که هپی کاگ نام گرفت. زلدمن در جریان فعالیت شغلی جدیدش متوجه بحران ناسازگاری سایتها با مرورگرهای مختلف شد.

اگر توافقی روی تعداد فریمها در ثانیه، خصوصیات لنزها و تجهیزات ضبط صدا صورت نمی‌گرفت صنعت فیلمسازی شکل نمی‌گرفت.

این سخن از آن ِ زلدمن است و او اعتقاد داشت به این که اینترنت و وب نیز از این قاعده مستثنی نیست.

در سال ۱۹۹۸ زلدمن و همفکرانش پروژه‌ی استانداردهای وب (WaSP) را راه‌اندازی کردند: ائتلافی از طراحان و برنامه‌نویسان وب که تلاش می‌کردند عرضه‌کنندگان مرورگرهای وب (به طور عمده مایکروسافت و نت‌اسکیپ) را وادار کنند تا برای جلوگیری از افزایش هزینه‌های طراحی وب، مرورگرهایشان را با استانداردهای طراحی وب سازگار کنند. پروژه‌ای که سرانجام در اوایل سال ۲۰۰۰ به ثمر نشست و عرضه‌کنندگان عمده‌ی مرورگرها را با خود همراه کرد. در این هنگام زلدمن آماده بود تا به فعالیتهای سابقش برگردد و انرژیش را روی کارهای طراحیش بگذارد. اما در همین هنگام متوجه شد که گروه دیگری وجود دارند که باید مزایای استانداردهای طراحی وب برای آنها جا بیفتند. این گروه خود طراحان وب بودند! مثلاً بعضی از طراحان وب تصور می‌کردند که استانداردهای طراحی وب با حذف هزینه‌هایی که آنها بابت سازگار کردن سایتها با مرورگرهای متفاوت از مشتریان خود می‌گرفتند در واقع باعث ضرر مالی آنها می‌شود! از این رو این دسته از طراحان وب به رعایت این استانداردها چندان راغب نبودند. او از این پس تلاش کرد تا طراحان را راجع به مزایای رعایت این استانداردها برای آنها مطلع سازد و آنها را نیز به تولید سایتهای سازگار با استانداردهای طراحی وب وادارد.

زلدمن نویسنده‌ی توانمندی است. او توانایی خاصی در توضیح مسائل فنی برای افراد غیرفنی دارد. به عنوان نمونه ببینید او چگونه و با چه زبان همه‌کس فهمی ضرورت حذف ناسازگاری بین مرورگرها را روشن می‌کند:

صفحه اول سایت یاهو در طول یک روز میلیونها بار برای هر بازدیدکننده ایجاد و ارائه می‌شود. هر یک بایتی که در این صفحه [بابت تلاش برای سازگار کردن آن با مرورگرهای قدیمی] در قالب هکهای اچ.تی.ام.ال به هدر می‌رود در عدد نجومی تعداد بازدیدها از این سایت ضرب می‌شود و ترافیک سایت یاهو را چندین گیگابایت افزایش می‌دهد. همین افزایش، هزینه‌های میزبانهای وب یاهو را هر چه بیشتر افزایش می‌دهد و سرباره‌های مالیی مشابه بودجه‌های وزارت جنگ آمریکا را به یاهو تحمیل می‌کند!

امروزه تعداد زیادی از سایتها با استانداردهای طراحی وب سازگار شده‌اند (اینجا را ببینید) و تشکلهای استانداردهای وب به کار خودشان ادامه می‌دهند. اما زلدمن فعالیت چندانی در این زمینه ندارد. او این روزها بیشتر وقت خود را برای مشتریان سرشناس شرکتش -شرکتهای همچون برادران وارنر، مجله‌ی عصر تبلیغات و …- صرف می‌کند.

به عنوان نکات پایانی درباره‌ی زلدمن بد نیست بدانید که او از اولین کسانی بوده که یک سایت شخصی برای خودش راه‌اندازی کرده‌اند (سال ۱۹۹۵، منبع). ضمناً او در یک دوره از زندگیش یک معتاد الکلی بوده تا این که در سال ۱۹۹۳ توانسته این اعتیاد را به طور کامل کنار بگذارد (منبع).

سن؟!

متیو مولنوگ پایه‌گذار سیستم مدیریت وبلاگ وردپرس هم‌اکنون ۲۳ سال دارد.

بلیک راس یکی از دو پایه‌گذار مرورگر فایرفاکس هم‌اکنون ۲۲ سال دارد. او کار خود را بر روی این مرورگر از ۱۵ سالگی آغاز کرده است.

کریستوفر تیت پدیدآورنده‌ی سرویس اشتراک عکس زوومر در ۱۷ سالگی اولین نگارش این سرویس را آماده و عرضه کرد.

علیرضا عسکری سرویس وبلاگنویسی فارسی میهن بلاگ را در ۱۶ سالگی پایه‌گذاری کرده.

سیاره‌ی آبی (۲) – اعماق

در قسمت دوم از سری سیاره‌ی آبی به اعماق می‌رویم. آبهایی تاریک و خلوت با ساکنانی غیرمعمول و اغلب نه چندان دوست داشتنی که خوب! تحملش برای کسانی (مثل من) که به منظور سرگرمی این مجموعه را نگاه می‌کنند کمی مشکل‌تر از سایر قسمتهاست و حوصله‌ی بیشتری می‌طلبد. هر چند در این قسمت نیز با موجودات جالبی آشنا می‌شویم و صحنه‌های بدیعی را به نظاره می‌نشینیم.

مقدمه

بیش از شصت درصد از سطح سیاره‌ی زمین را اقیانوسهای با عمق بالاتر از یک مایل (یک و نیم کیلومتر) پوشانده است. فشار آب در اعماق این اقیانوسها برای انسان خردکننده و غیرقابل تحمل است. در این حال، نهنگهای غول‌آسای اسپرم -که برای تنفس باید به سطح آب بیایند و با فشاری معادل فشار اتمسفر مواجه شوند- برای تغذیه مجبورند تا عمق ۱۰۰۰ متری پایین‌تر از سطح دریا پایین بروند: جایی که فشار آب در آن ۱۰۰ برابر فشار هوا در سطح زمین است و این فشار وحشتناک ریه‌های نهگنهای اسپرم را تا حد یک صدم حجمشان در سطح دریاها فشرده می‌کند.

این معضل و معضل سرمای وحشتناک در عمق بالا باعث شده دسترسی به اعماق برای ما بسیار مشکل باشد. آن قدر مشکل که تعداد کسانی که تا به حال به ماه مسافرت کرده‌اند از تعداد کسانی که به عمق هزارمتری دریاها رسیده‌اند بیشتر است! و تقریباً با هر سفر به اعماق دریاها موجودات جدیدی کشف می‌شوند.

ادامه خواندن “سیاره‌ی آبی (۲) – اعماق”

غولهای نرم‌افزاری و استانداردهای طراحی وب

امروز اتفاقی و به خاطر یک اشاره فیلم یاد هندوستان کرد و سری به سایت وین‌امپ زدم.

چیزی که در طراحی جدید سایت وین‌امپ توجهم را جلب کرد علاوه بر سبکی صفحات به نسبت نگارشهای قبلی آن و استفاده‌ی مناسب از جاواسکریپت و آژاکس در آنها، طراحی ساده، زیبا و در عین حال کاملاً مطابق با استانداردهای طراحی وب آن بود (چک کنید):

سایت وین امپ
سایت وین امپ با استانداردهای طراحی وب سازگار است

وین‌امپ هم‌اکنون تحت مالکیت شرکت AOL است و متعلقات آن (نرم‌افزار، سایت، جامعه‌ی کاربران و …) تحت نظارت این شرکت اداره می‌شود. چیزی که به نظرم جالب آمد رویکرد شرکتهای بزرگ درگیر فناوری اطلاعات به پیروی از استانداردهای وب است. این که غولهای نرم‌افزاری دنیا به استانداردهای وب اهمیت چندانی نمی‌دهند همواره یکی از دغدغه‌های مدافعان این استانداردها بوده است (برای نمونه اینجا را ببینید). اما این سایت و نمونه‌های دیگر نشان دهنده‌ی آن هستند که این روند در حال تغییر است. چند لحظه پیش چک کردم: سایتهای اصلی غولهای نرم‌افزاری آی.بی.ام، ناول کاملاً با استانداردهای W3C همخوان هستند (چک کنید: ناول و آی.بی.ام). سایتهای مایکروسافت و اپل هر چند عاری از خطا نیستند ولی شمای کلی و تعداد کم موارد ناسازگاری نشان دهنده‌ی حرکت به سمت استانداردها از سوی این شرکتهاست و پرتال ام.اس.ان که یکی از متعلقات مایکروسافت است کاملاً با استانداردهای وب تطابق دارد.

رعایت استانداردهای وب در طراحی سایتهای اینترنتی باعث کاهش زمان و هزینه‌ی نگهداری و خطایابی آنها می‌شود و مطمئناً این بهینه‌سازیها و بهره‌وریهای به وجود آمده از این راه، نظر کارشناسان شاغل در غولهای نرم‌افزاری را نیز به خود جلب می‌کند.

سیاره‌ی آبی (۱) – قسمت اول

مقدمه

نمی‌دانم چقدر به حیات وحش علاقمندم! آخر آنچنان با این مقوله از نزدیک برخورد نداشتم و غیر از دوره‌ی کوتاهی از بچگیم -که مثل خیلی از بچه‌های هم‌ولایتی، تفریح عمده‌ام گشت و گذار در باغها و صحراها و جمع‌آوری ملخ و جک و جانورهایی از این دست بوده- خیلی اهل طبیعت و طبیعت‌گردی نبوده‌ام. اما به هر حال همیشه از ورق زدن کتابهای مصور مربوط به حیات وحش لذت می‌برده‌ام، همچنان که از دیدن عکسهای مربوطه و همچنین تماشای فیلمهای مستند مرتبط.

چند وقتی است قصد دارم مجموعه‌ی کامل یکی از مستندات حیات وحش ساخت بی.بی.سی را که در دسترسم قرار گرفته با دقت ببینم و این کار را از دیشب شروع کرده‌ام. فکر کردم بد نیست برای این که از وقتی که برای این کار صرف می‌کنم بهترین استفاده را کرده باشم از روی فیلم جزوه‌برداری کنم و عکسها و -اگر بشود- تکه‌های جالب این فیلمها را به این جزوه‌های آنلاین الصاق کنم. حداقل نفعی که دارد این است که بعدها با صرف زمان کمتری می‌توانم تکه‌های مورد علاقه‌ام را پیدا کنم. ضمناً این جزوه‌ها می‌تواند راهنمای آنلاین خوبی باشد برای کسانی که می‌خواهند این جور فیلمها را ببینند.

مجموعه‌ی مستند سیاره‌ی آبی

مجموعه‌ی تلویزیونی سیاره‌ی آبی یا The Blue Planet یکی از تولیدات شبکه‌ی تلویزیونی بی.بی.سی است که مشتمل بر هشت قسمت ۵۰ دقیقه به همراه دو قسمت اضافه شامل پشت صحنه‌ها و حاشیه‌های تولید این مجموعه‌ی مستند است و همچنان که نام آن نشان می‌دهد به حیات وحش در محدوده‌ی دریاها، اقیانوسها و سواحل می‌پردازد. اطلاعات کامل‌تر راجع به این مجموعه‌ی مستند را می‌توانید در این قسمت از سایت بی.بی.سی بیابید و در این قسمت از همان سایت نیز به اطلاعات جامع‌تری راجع به موضوع مجموعه دست پیدا کنید. گویندگی این مجموعه بر عهده‌ی دیوید اتنبرو بوده و فکر می‌کنم جز در قسمتهای اضافی مربوط به حاشیه‌ها خودش فقط در نقش گوینده ظاهر شده و چهره‌ی او را به آن صورت نمی‌بینیم.

این مجموعه‌ی مستند ریتم نسبتاً یکنواختی دارد (البته من هنوز همه‌ی قسمتهای این مجموعه را ندیده‌ام) و این باعث می‌شود که تماشای کامل آن نیاز به کمی حوصله داشته باشد. هر چند صداگذاری فوق‌العاده و موسیقی همگام و سرحال‌آور زمینه تا حد زیادی کمک می‌کند به این که بتوان همگام با آن تا آخر هر قسمت پیش رفت. تیتراژ مجموعه را ببینید:

[MEDIA=2]

ادامه خواندن “سیاره‌ی آبی (۱) – قسمت اول”