چند عکس : چه کسانی پشت ناآرامیهای اخیر هستند
فارسی ساز ویندوز XP : محصول مایکروسافت
نوشتههای گاه و بیگاه حمیدرضا محمدی
چند عکس : چه کسانی پشت ناآرامیهای اخیر هستند
فارسی ساز ویندوز XP : محصول مایکروسافت
دبیرستان نمونه حاج محمدرضا کاظمی : کجایی جوونی …!
اعلام جنگ ایرلند به فرانسه : یه روز ژاک شیراک توی دفترش نشسته بود که تلفن زنگ خورد …
گفتگو با علی رضا شیرازی : من سرویسم را تعطیل میکنم که کسی به زندان نرود.
ممنوعیت استفاده کارکنان از گوشی هشت گیگابایتی سامسونگ در خود این شرکت به منظور جلوگیری از سرقت اطلاعات! : نویسنده از این که کل اطلاعات سامسونگ احتمالاً روی این گوشی جا میشود تعجب کرده، یکی گفته شاید آنها فناوری فشردهسازی جدیدی را ابداع کردهاند!
یک بازی آنلاین مبتنی بر آژاکس : بدون نیاز به ثبت نام دائمی
این که بتوانی آثاری را که در طول وبگردیهایت در سایتها و وبلاگها باقی میگذاری یکجا داشته باشی، بتوانی پیگیریشان کنی و حتی یک وبلاگ از مجموع مطالب آنها بسازی خواستهای خواستنی و شدنی است! ظهور سرویسهایی همچون coComment و co.mments آغازی بر تحقق این خواسته میتواند باشد. سرویس coComment به کاربر امکان میدهد که با نصب یک افزونه فایرفاکس زمانی که برای وبلاگهایی که از سکوهای نرمافزاری پشتیبانی شده توسط این سرویس استفاده میکنند نظری ارسال میکند به صورت خودکار نظر ارسال شده را به فهرستی که این سرویس برایش ایجاد میکند اضافه کند. ستون کناری «آخرین نظرگاهها» که امروز اضافهاش کردم با استفاده از خروجی این سرویس کار میکند. هر چند فعلاً سکوهای نرمافزاری پشتیبانی شده توسط این سرویس محدود هستند و این سرویس به این دلیل محدودیتهای زیادی دارد (مخصوصاً برای وبگردان ایرانی که بسیاری از وبلاگهایی که به آنها سر میزنند از سکوهای مورد پشتیبانی این سرویس استفاده نمیکنند، البته کاربران این سرویسها نیز میتوانند با اضافه کردن کدی به قالب وبلاگشان این مسأله را برای خوانندگانشان حل کنند) و البته در مورد من به نظر میرسد باعث کندی بارگذاری صفحات هم شده اما میتواند به عنوان یک نقطه شروع قابل قبول باشد.
ضمناً بد نیست اشاره کنم که عنوان «روزی» را از ستون سمت راست برداشتم، چون به هر حال با فاصله کمتر از یک روز محتوای آن به وبلاگ اضافه میشود و با وجود «آخرین نظرگاهها» میتوانست باعث شلوغی بیهوده ستون سمت راست شود.
به نظر من شعار «مردان خلیج فارس» که برای تیم ملی در جام جهانی پیشنهاد داده شده بود میتوانست کارکردی فراتر از یک عنوان دهن پرکن و توخالی مثل «ستارگان پارسی» یا یک «صرفاً شعار» مثل آنچه بعداً انتخاب شد برای تیم ملی و ایران داشته باشد و میتوانست از یک شعار ساده یک فرصت برای دفاع از هویتی تهدید شده بسازد.
عکسی از بازدید قالیباف از خوابگاههای دانشجویی : نفس من بیدی!
شايد که ‘فلنگ’ خفته باشد : وبلاگ بی بی سی فارسی
بی آن که بخواهم یا حتی علاقمند باشم در جریان یک مجادله و رد و بدل شدن الفاظ رکیک بین برخی دوستانم از طریق ایمیل(!) قرار گرفتم (دوستانی که البته فکر نمیکنم اینجا را بشناسند و بخوانند). دوستانی که آن روزها که چشم در چشم هم داشتند از گل درشتتر به هم نمیگفتند و حالا به نظرم دارند عقدههایی که شاید آن روزها جرأت آشکار کردنشان را نداشتند این گونه بر سر هم خالی میکنند. «دوری و دوستی» را که شنیدهاید، حالا حکایت ما شده «نزدیکی و دوستی، دوری و دشمنی»! مهم نیست که اصلاً ماجرا چیست و مهم نیست که چرا بعد از چند سال حالا یادشان افتاده که میشود اینطوری هم دعوا کرد. اما …، اما من به روزی فکر میکنم که دوستان قدیم و دشمنان فعلی دوباره چشم در چشم میشوند: آن روز چقدر آن نگاهها گرمی نگاه یک دوست، خورندگی نگاه یک دشمن یا دزدیدگی نگاه یک خطاکار خجالت زده را در خود خواهند داشت؟
یهودیان ایران در سایه نفی هولوکاست : بریدههایی از مقاله ایندیپندنت
ایران فقط چند ماه تا پیوستن به باشگاه تولیدکنندگان سلاح هستهای فاصله دارد : ادعای نخست وزیر اسرائیل، سی ان ان
سر آرتور کونن دویل : لوگوی امروز گوگل را دیدهاید؟
کشیدن کاریکاتور رئیس جمهور؟! : قباحت دارد!
کاریکاتوریست طنز «ایران جمعه» برکنار شد : این یعنی ضعف و ترس از قدرت یک جمعیت فریب خورده، مهر تأیید زدن بر تحلیل مغرضانه افراد سودجو و البته قربانی کردن بیدفاعترین مهرهها
نمیدانم چرا متأثر شدم وقتی که فهمیدم جرمی برت بازیگر نقش شرلوک هلمز در مجموعه تلویزیونی شرلوک هلمز و بهترین شرلوک هلمز در تاریخ بازیگری به ادعای هوادارانش در سال ۱۹۹۵ میلادی مرده است. بازخوانی بخشهایی از زندگی او جالب و تأثیرگذار است: این که او در دوران نوجوانی گرفتار یک ناهنجاری گفتاری بوده که مانع میشده بتواند حرف R را درست تلفظ کند. یک عمل جراحی برای رفع این مشکل انجام میشود که بعد از آن تمرینهای مداوم برت برای تصحیح تلفظهایش او را صاحب بیانی روان و گیرا میکند. این که او در فیلم دیگری در نقش دکتر واتسون دستیار هلمز ظاهر شده است. این که او وقتی میفهمد هلمز در داستان دویل معتاد به کوکائین است از دختر این نویسنده اجازه میگیرد و در قسمتی از این مجموعه با (تغییر داستان و) به خاکسپاری سرنگ هلمز نشان میدهد که او کوکائین را ترک کرده است. و این که مرگ نابهنگام همسر دومش او را در هم میشکند و زمینههای تشدید بیماری روانیش را فراهم میآورد و در نهایت داروهایی که او برای کنترل این بیماری مصرف میکرد و همچنین اعتیاد شدید او به سیگار باعث تشدید بیماری قلبیی که ریشه در دوران کودکی او داشت میگردد و در نهایت جان او را میگیرد.
برت متولد سال ۱۹۳۳ میلادی بوده است و پسری از او و همسر اولش به نام دیوید هاگینز به جا مانده (متولد ۱۹۵۹ میلادی) که یک داستاننویس موفق بریتانیایی است. دوبله فارسی نقش هلمز را در مجموعه تلویزیونی شرلوک هلمز (که در طول یک دهه بین سالهای ۱۹۸۴ تا ۱۹۹۴ میلادی تهیه شد و با مرگ برت ناتمام ماند) بهرام زند به عهده داشت.
«من» موجودیتی حساسیتبرانگیز است، تنشزاست، سؤال ایجاد میکند، باعث بحث میشود و گروهی را در برابر گروهی قرار میدهد. اگر مخالفید یک لحظه به «من»هایی فکر کنید که ازشان خوشتان نمیآید، به «من»هایی که به نظرتان پایشان را از گلیمشان درازتر کردهاند، به «من»هایی که در ذهنتان ازشان پرسیدهاید «مگر تو کیستی که …؟». شاید حتی شما هم مثل من -البته در یک مقطع زمانی خاص- نسبت به «من» آلرژی داشته باشید و هر جا «من»ی اظهار وجود میکند در برابرش موضع بگیرید.
اما جدیداً من به این «من» علاقه ویژهای پیدا کردهام: حس «بودن» به آدم میدهد این «من»، حس «بیشتر بودن»، حس بینیازی، حس استقلال، حس این که لازم نیست از آنچه هستی خجالت بکشی یا سعی کنی «فلانی» بشوی یا کاش «فلانی» بودی. حس این که لازم نیست برای آن که حق داشته باشی یا درست بگویی باید حتماً جزئی از یک «ما» باشی. میدانید «من» آدم را از قوم و قبیله و ملت و امت بینیاز میکند و به او حق میدهد بدون آن که «عددی» باشد فقط به اتکای بودن خود باشد و حق داشته باشد.
شاید برای همین باشد که این روزها سعی میکنم همه جا اگر کاری میکنم و اثری باقی میگذارم، این «من» را حتی اگر زاید به نظر برسد به یک صورتی به نتیجه آن کار الصاق کنم. فکر میکنم این کمک میکند که «من» ِ من، «من»ی بزرگتر باشد، بیشتر دیده شود و ندیده گرفته شدنش سختتر باشد.